سلیمانِ گل

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز/ که سلیمان گل از باد هوا باز آمد

سلیمانِ گل

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز/ که سلیمان گل از باد هوا باز آمد

برنده در قفس خویش خواب می بیند

دوشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۴۵ ب.ظ

تازه رسیده بودم روی زمین که یادم افتاد باید شعر بخونم. همیشه توی حساس ترین موقعیت های زندگی شعر خونده بودم. سر اولین قرارهای عاشقانه زیر لب با آواز، سر جلسات امتحان با خط خوش روی برگه کاغذ، بعد از عمل جراحی با نعره و درد توی راهروی بیمارستان و کلا هرموقع که یادم میاد، شعری بلد بودم که بخونم. تازه رسیده بودم روی زمین و موهام اما هنوز نه و تا بیان پایین این وسط یه بادی توی کله م پیچید. حالا هم تو رسانه ملی گفتم، عادل خان میشه یه شعر بخونم؟ با نیش باز و خنده همیشگیش گفت اگه ایرج میرزا نباشه آره بخون. گفتم نه نه نترس. خوندم ز زلفت زنده می دارد صبا انفاس عیسی را/ ز رویت می کند روشن خیالت چشم موسی را و در دم اضافه کردم الهی همه نفسشون عیسی و چشماشون موسی باشه. با فردوسی پور خداحافظی گرمی کردم، تلفن رو ول دادم روی مبل و یه دور دیگه پریدم به هوا تا حسین داد زد علی کجایی کرواسی گل بعدی رو هم خورد. رفته بودم توی فکر. قبل از شروع جام جهانی که قهرمان رو کرواسی پیش بینی کردم تا همین روز فینال حواسم نبود به چندصد میلیون جایزه ممکن. اونم جایی که توی کل کشور فقط ده نفر گفته باشن کرواسی قهرمان میشه و این یعنی احتمال برنده شدن من تو اون جایزه گنده آخر کلی زیاد بود. اما خب نشد.

پی نوشت: عنوان تحریف یکی از اشعار هوشنگ جان ابتهاج است که می گفت، پرنده در قفس خویش، خواب می بیند

  • ___ سلوچ

نظرات  (۹)

  • خورشید ‌‌‌
  • چی شده؟ :/
    جایزه بردی؟ 
    پاسخ:
    نه از دستم پرید رفت مثه ماهی لیز خورد :(
  • خورشید ‌‌‌‌
  • چه خوب بود این متن :)
    پاسخ:
    :))
    کامنت بعدیو
  • خورشید ‌‌‌
  • به نظرم واقعا حقته که یک جایزه بهت بدن. :|
    پاسخ:
    آرهههه میبینی توروخدا :(
  • خورشید ‌‌‌‌
  • اوااااااا خاک عالم
    من از ایشون عذر میخوام
    فکر کنم باز باید اسم عوض کنم :)))
    پاسخ:
    نهههه منظورم این بود که کامنت بعدی در راستای کامتت شما بود :)
    چقدر خوب نوشتی :ایکس :)))))))) 
    ولی من با دیدن صرفا یه بازی اونم یه نیمه طرفدار فرانسه شدم بعد سه تیمی که حذف کردم حقم بود بعدی رو قهرمان کنم😎  
    پاسخ:
    اوممممم دوست دارم بشونمت رو صندلی تو اتاق تاریک بازجویی لامپی رو تکون بدم و بگم فاطمه نکن اگه فوتبال میبینی طرفدار فرانسه نباش
    البته اون یه نیمه هم مقابل ارژانتین بود.
    و اینکه میدونم بی ارتباطه ولی جونم ابتهاج.. قلب قلب 
    اینا جا موندن دستم خورد اشتباهی ارسال شد:/
    پاسخ:
    آره تو درباره ابتهاج حرف بزن
    بی نظیره این پیرمرد جوان :)
  • آقاگل ‌‌
  • راهروی بیمارستان و عمل. -:)
    چه رویای شیرینی هم بوده. حَیف. :d

    پاسخ:
    خیلییی شیرین بود
    به همه گفتم
    بابام اومده بود میگفت سی تومن دستی داری بدی بهم؟ ://
    چون به من قول شیرینی نداده بودی از دستت پرید!

    پاسخ:
    آره فعلا باید حوصله م بشه برم یه شعر یزدی اول برات بخونم قولشو داده بودم -_-
    عه یادم نبود:)))
    آخ جوون!!
    پاسخ:
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">